ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
57
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) سهل نقل مىكند كه مىگفته است هنگامى كه عثمان محصور بود من هم با او در خانه بودم ، گاهى به جايى مىرفتيم كه سخن محاصره كنندگان را مىشنيديم . گويد : عثمان هم روزى آن جا رفت و در حالى كه رنگش پريده بود آمد و گفت : آنان مرا بيم مىدهند كه مىكشندم و به زودى اين كار را خواهند كرد . گويد ، گفتيم : اى امير مؤمنان خداوند شر آنان را از تو كفايت خواهد فرمود . عثمان گفت : براى چه مىخواهند مرا بكشند و حال آنكه از رسول خدا شنيدم مىفرمود ريختن خون هيچ مسلمانى روا نيست مگر در سه مورد ، نخست اينكه پس از مسلمانى مرتد و كافر شود ، دوم آنكه زناى محصنه انجام دهد ، سوم آنكه كسى را بكشد ، و به خدا سوگند من در جاهليت هم زنا نكردهام تا چه رسد در اسلام كه هرگز مرتكب آن نشدهام و از آن هنگام كه خداوند مرا به اسلام هدايت كرده است هرگز فكر آن را هم نكردهام كه آيين ديگرى داشته باشم و كسى را هم نكشتهام ، بنابر اين چگونه مىتوانند مرا بكشند . عمرو بن عاصم كلابى از حفص بن ابى بكر ، از هياج بن سريع ، از مجاهد نقل مىكند * عثمان از فراز بام با آنان كه او را محاصره كرده بودند سخن گفت و اظهار داشت : اى قوم مرا مكشيد كه من امير شما و برادر مسلمان شمايم و به خدا سوگند تا آنجا كه توانستهام فقط در طلب اصلاح بودهام . ممكن است تشخيص من صحيح يا ناصحيح بوده باشد و اگر شما مرا بكشيد از اين پس هرگز به صورت اجتماع نماز نخواهيد گزارد و هرگز به صورت اتفاق به جهاد نخواهيد رفت ، و غنايم شما هرگز تقسيم نخواهد شد ، و چون نپذيرفتند گفت : شما را به خدا سوگند مىدهم مگر هنگام مرگ عمر شما همگى دعا نكرديد كه كار شما رو به راه باشد و به تفرقه نينجامد و شما اهل دين و حق هستيد آيا فكر مىكنيد خداوند دعوت شما را نپذيرفته و دعايتان مستجاب نشده است يا فكر مىكنيد كه دين در نظر خدا خوار و بى ارزش شده است يا مىگوييد كه من خلافت را با زور و شمشير و بدون رأى و مشورت مسلمانان به دست آوردهام يا آنكه مىگوييد خداوند آنچه در آخر خلافت من بوده است نمىدانسته است ، ولى چون آنان سرپيچى كردند و نپذيرفتند گفت : پروردگارا اينان را پراكنده ساز و نيست و نابود كن و يكان يكان بكش و كسى از ايشان را باقى مگذار ، مجاهد مىگويد : خداوند گروهى از ايشان را در فتنه از ميان برد و يزيد هم بيست هزار لشكرى به مدينه گسيل داشت و سه شبانروز خون ريزى در مدينه را آزاد كردند و هر چه خواستند بر سر آنان